۱۳۹۲ آبان ۷, سه‌شنبه

عقلاني سازي در باره كوروش بزرگ


 تیرداد بنکدار
 https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEh_GFSRDJr2URo5Ijjry157y5iN0hGndN70RAcj3jS9Zc1ecFvz12A1fG7WxOvLd_Gr0CQjRvSYhhQZrA8TGZj5At-gXy4uQjFVEJPa3H_K5a58ldIB48wSe-bmeKdu1-05J0I7nS2Sekg/s584/rrrrrrrrrr.png
بايسته است كه ما قايل به عقلاني سازي در باره نماد كوروش بزرگ باشيم 
امروز را روز "کورش بزرگ" نامیده اند. این که چه کسانی این کار را کردند و این که خود آن را جهانی خواندند بماند. اهمیت چندانی ندارد. همین که روزی را برای گرامیداشت یاد و نام نخستین فرمانروای باستانی که قائل به حقوقی برای مغلوبان بود، اختصاص یابد، خوب و ارزشمند است. به ویژه برای ما ایرانیانی که این فرمانروای امپراطوری پارس، برآمده از سرزمینمان بوده است. البته آنقدر از تاریخ و علوم اجتماعی می دانم که از کنار عناوینی چون "پدر ایران زمین" و از این قبیل بگذرم. "کورش" در هر صورت موقعیت نمادینی دارد که برای امروز ایران و ایرانی ارزشمند و سودمند است. من هم البته قائل به این موقعیت نمادین هستم و آن را ارج می نهم.
اما در عین حال، نکته ای هم هست که اتفاقاً به عنوان یک ملی گرا نمی توانم در قبال آن سکوت کنم. تمجید و تقدیس کورش بزرگ به طور خاص و ایران باستان به طور عام، اکنون سویه مبتذلی از رویکرد بخشهایی از ملی گرایان ایرانی شده است که آنها را پیشتر "ناسیونالیستهای افیونی" نامیده بودم. جریانی که از مفاخر ایران زمین -به ویژه کورش بزرگ- نه به مثابه یک سرمایه هویتی، بلکه به عنوان شناسنامه حیثیتی استفاده می کند. علاقه مندان این جریان اغلب در علایق تاریخی خود محدود می مانند و کمتر به حوزه های پیچیده تر و به روز تری چون سیاست نظری وارد می شوند. ورودشان به عرصه سیاست نیز البته اغلب محدود به سیاست روز است، آن هم در بسیاری از موارد با حداقل درک و شناخت کافی از اوضاع و شرایط. راهنمای عمل، اغلب دلبستگی های باستانی می شود و بر مبنای آن، جهان بینی شان شکل می گیرد. به همین جهت هم هیچگاه این بخش از ناسیونالیستهای ایرانی، نمی توانند حضور تاثیرگذاری را در عرصه سیاست داشته باشند.
اما زمانی موضوع خطرناک می شود، که این تعلقات باستانی، دستمایه کسانی قرار بگیرد که بخواهند، عملکرد ضد ملی خود را، میهن دوستانه و ملت گرایانه بنمایانند. در این هنگام باید هوشیار بود که برخی از احساسات خام و ناآگاهانه، پشتوانه ای برای "وطن فروشی" عده ای نشود.
"علی میرفطروس" نمونه ای گویا از این سواستفاده را انجام داده است. وی بنا بر خط سیاسی اش، مایل به وقوع حمله نظامی به ایران است. وی اما برخلاف بسیاری دیگر از هم مسلکانش، این شهامت را داشت که منویات قلبی خود را به صراحت بیان کند. اما در عین حال کوشید با تفکیک "حمله به رژیم" از "حمله به ملت ایران" مخاطبان و شاید هم خود را بفریبد. وی ضمن دعوت صریح از "اسرائیل" برای "حمله به ایران" از نوستالژی "کورش بزرگ" کمک می گیرد و می نویسد:
"سران ورهبران اسرائیل در"حمله به ایران" بایدبیادِ « کوروش بزرگ» ونجات قوم یهود ازاسارتِ «بُختُ النّصر»عمل کنندنه به صورت «صدام حسین»."
به این ترتیب است که "کورش بزرگ" می تواند دستمایه ضد ایرانی ترین مواضع قابل تصور هم بشود.
بنابراین بایسته است که ما قائل به "عقلانی سازی" موقعیت نمادین کورش بزرگ باشیم.
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

زنجیره انسانی مردم خوزستان کارون شاهرگ ایران

نابودی محیط زیست کشور  خشک شدن دریاچه ارومیه هامون  سوختن جنگل های زاگرس غارت جنگل های شمال و فجایع زیست محیطی از یک سو حاصل عوامل جغرافیایی و و از سوی دیگر نشان از بی تدبیری حکومت جمهوری اسلامی دارد
***چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است***
تجمع مردم اهواز در ساحل غربی کارون در اعتراض به انتقال آب از(کوه های بختیاری) سرچشمه های این رود کهن و خروشان.
.همه منسجم و یکپارچه با شعارها و دست نوشته هایی در این خصوص که غم سنگینی را میشد در چهره آنها دید،چرا که هم اکنون EC آب کارون چیزی نزدیک 3000 (شوری آب) میباشد و از نظر کمیت نیز تمام کشاورزان خوزستان به مشکلات عدیده ای برخوردند و سایر مشکلات زیست محیطی...انتقال یک میلیارد مکعب آب از سرچشمه ها ضربه سنگینی حتی به تولید انرژی برق آبی کشور خواهد زد. 
https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEjtwCFpaQwMc2Q4ehLPWngKf91B9Jt9ZY7VTQb7KtjIsUrl8zdSmrBL6IkSmr716a6fT_ch0FZUrHqSsAsblQXicp4zYa5D8-lAA73yo4j7eT1q8EarDX_ZdQaDmHvVKrYkSjSJTwWOUnQ/s576/1377203_1412400435656380_1413477031_n.jpg 
 https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEgrB9-jJSkehDXBGpkIfpfgRegMX-_ywq7dh5TxgJjrm3t-xQZhSZ77rjEP4zhjizc-O-mJ9HfEZ-gRd5zld2XLtPpwbkPuO0pbZymdZFU4v6qJRCLvEHu16-2KLdcfUxyYx-BQrJhPHuo/s576/SS%2520Screen%2520Capture%2520%25231564.png
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۲ مهر ۱۲, جمعه

ترکان در ایران ساسانی؟

  • در زمان ساسانیان قسمتی از ترکان به فلات ایران آمدند و توطن گزیدند. در نوشته‌های خسرو اول انوشیروان که قریب 50 سال قبل به وسیله‌ی صفوی به فارسی ترجمه شده و در تهران انتشار یافت، سخن از مهاجرت اقوام ترک به آذربایجان و قفقاز به میان آمده و حتی به وفاداری آنان که قبلاً با اجازه‌ی پادشاه ایران در این سرزمین حکومت کرده بودند، اشاره شده است. (جواد هیأت، سیری در تاریخ و زبان و لهجه‌های ترکی، 1380، ص 4)
 داریوش احمدی:
نقل این گفتار بی‌اساس، آغاز رشته نوشتارهایی است که می‌خواهم در جهت برملا کردن چندین و چند باره‌ی جهالت و شرارت و فریبکاری وصف‌ناپذیر سرکردگان و مبلغان فرقه‌ی نژادپرست پان‌ترکیسم بنویسم، که با ترک‌تبار و زردپوست جلوه دادن و قلمداد کردن ایرانیان آذربایجانی می‌خواهند رؤیای لئو کاهن یهودی و آتاتورک را برای تشکیل امپراتوری یکپارچه‌ی ترک، از شرق اروپا تا آسیای مرکزی عملی کنند، رؤیایی که اینک به واسطه‌ی تهی‌دستی و درماندگی عقلی و علمی پردازندگان‌اش، به کابوسی مهیب و مخوف برای خود آنان تبدیل شده است. اما مطلب بی‌پایه و اساسی که جواد هیأت درباره‌ی حضور ترکان در ایران عصر ساسانی نقل کرده است، برداشتی است از بخشی از کتاب «تجارب الامم» ابن مسکویه، که آن را در سال 1310 علی‌اصغر رحیم‌زاده‌ی صفوی از عربی به فارسی ترجمه و منتشر نموده بود. در متن مذکور (یادداشت‌های خسرو اول انوشیروان، صص 19-16)، که شرح حال خسرو انوشیروان از زبان خود او نقل گردیده، گفته می‌شود که پنجاه و سه هزار تن از خزرهای ترک ساکن در شمال دربند (باب الابواب) قفقاز به جهت فقر و فلاکتی که دچارش بودند به پادشاه ایران پناه آورده و او نیز آنان را در اران و آذربایجان و مناطق مرزی دیگر اسکان داده بود. در وهله‌ی نخست آن چه مسلم است، این است که تعلق این متن و گفتار به شخص انوشیروان قابل اثبات نیست و هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد شاهان ساسانی و از جمله همین پادشاه اقدام به زندگی‌نامه ‌نویسی کرده و متن آن نیز بی‌کم و کاست و با وجود نبود سنت عمومی کتابت در ایران، تا سده‌ی چهارم هجری دوام آورده و باقی مانده باشد. از سوی دیگر، مهم‌ترین منابع تاریخ ساسانیان، مانند تاریخ یعقوبی، به چنین رویدادی اشاره نکرده و بلاذری نیز در کتاب خود (فتوح البلدان، ویرایش دوگویه، 1866، صص 197-194) با وجود شرح عملیات انوشیروان در قفقاز و ایران شمالی، از چنین مهاجرت و اساکنی یاد نکرده است. طبری نیز در تاریخ خود (ویرایش دوگویه، 1881، ج2، ص 895) نه به اسکان ترکان، بل که به اسکان ده هزار تن از مردمان ابخز، بنجر، بلنجر و آلانی که به مرزهای ایران تاخته بودند، در آذربایجان و سرزمین‌های پیرامون آن اشاره دارد. اما حقیقتی که بیش از همه موهوم و خیالی بودن داستان مهاجرت و اسکان خزرهای ترک «یهودی‌مذهب» (مطهر بن طاهر مقدسی، البدء و التاریخ، ویرایش کلمان هوار، 1907، جزء چهارم، ص 66) را به شمال غرب ایران برملا می‌کند و بنای هر نظریه‌ای را بر مبنای آن نقش بر آب می‌سازد این است که تاکنون از این پنجاه و سه هزار خزر ترک یهودی مورد ادعا در هیچ نقطه از شمال غرب ایران نه کاسه و کوزه‌ای، نه استخوان و سنگ قبری، نه شمشیر و نیزه‌ای، نه خانه و آلونکی، و نه هر چیز دیگری که نشان و نمودی از فرهنگ و قومیت ترکان یهودی خزر را به همراه داشته باشد، یافته و شناخته نشده است. جالب است، در حالی که به گفته‌ی جهانگرد یهودی، ربی بنیامین تودلایی (سفرنامه، ترجمه ادولف اشر، 1840، ج1، ص 117)، هفت هزار یهودی ساکن شوش دارای چهارده کنیسه بودند، از این پنجاه و سه هزار ترک یهودی مورد ادعا، حتا نیم‌دیواری از ساختمان یک کنیسه نیز در شمال غرب ایران به دست نیامده است. بدین ترتیب، آشکار است که هیچ سند و مدرکی در اثبات حضور ترکان در شمال غرب ایران روزگار ساسانی وجود ندارد و سران و مبلغان نژادپرست پان‌ترکیسم برای خلق سابقه و هویت تاریخی برای ترکانی که هیچ ارتباطی با خطه‌ی آذربایجان ندارند، به مقتضای سرشت و منش و روش خود، چاره‌ای جز دروغ‌بافی و دروغ‌پراکنی و جعل و تحریف تاریخ ندارند.
برگرفته از: http://prana.persianblog.ir/post/309/
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۲ شهریور ۱۷, یکشنبه

در نفی اتهام نژادپرستی به ایرانیان

پاسخ به اتهام نژاد پرستي ايرانيان توسط آقاي بنكدار
کاربست نادرست عنوان "نژاد پرستی" برای ایرانیان، به بهانه های مختلف، از جمله آنچه نژاد پرستی بر علیه اعراب می نامند، از سوی عده ای مغرض یا پرت افتاده آغاز می شود و شمار زیادی از نا آگاهان هم آن را تکرار می کنند، سبب شد که این یادداشت مختصر را در اینجا ثبت کنم:
نژادپرستی آنچنانکه که گیدنز تعریف می کند، ادعای تبیین زیست شناختی گروههای انسانی است. این پدیده برآمده از فرضیه های زیست شناسی مدرن بود و در مقطع خاص تاریخی و جغرافیایی خود (از ابتدای قرن نوزدهم تا نیمه قرن بیستم در اروپای باختری) ظهور کرد و به حاشیه رفت. تعمیم نژادپرستی (راسیسم) به شرق بدون در نظر گرفتن زمینه های تاریخی و اجتماعی آن، خطایی معرفتی است. در هیچ یک از گفتمانهای فرهنگی ایرانی، دعاوی این چنینی درباره گروههای نژادی وجود ندارد. مضاف بر اینکه در ایران بنا بر معیارهای علوم انسان شناسی و جامعه شناسی،مسئله قومی موجود است و نه نژادی. بنابراین در فقدان مسئله نژادی، دلیلی برای پیدایش نژاد پرستی هم موجود نمی باشد. اما در ایران امروز با کلیشه هایی در مورد برخی گروههای قومی، نژادی و ملی مواجه هستیم که البته این مسئله منحصر به ایران هم نیست و تقریباً در همه جوامع موجود است. با نژادپرستی هم تفاوت فاحش دارد. نیست. این مورد به ویژه در مورد گروههای قومی ایرانی مصداق دارد. ظهور برخی از کلیشه های قومی، بیش از آنکه ناشی از تضاد و تعارض گروههای قومی باشد، در پی مراودات طولانی مدت گروههای قومی با یکدیگر شکل می گیرد. کلیشه های موجود میان دو گروه زبانی پارسی و ترکی در ایران، از این دسته است. اما برخی از کلیشه ها نیز ریشه در تضادهای تاریخی دارد، و برخی هم ناشی از تضادهای متاخرتر هستند. کلیشه های موجود درباره اعراب، گذشته از پیش زمینه تاریخی دو سویه ای که دارد، جنبه متاخرتری هم دارد و این جنبه ناشی از سرخوردگی های اعتقادی یک جامعه سابقاً مذهبی است. شاید نفرت از اعراب در میان ایرانیان خیلی جدیدتر ازنفرت اعرابی باشد که از ابتدا ایرانیان را عجم (گنگ) نامیدند.
اما در این رابطه جا دارد به چند نکته مهم هم اشاره کنم. ابتدا این که اعراب بنا بر معیارهای انسانشناسی، یک تیره هستند و نه نژاد و عرب ستیزی موجود در جامعه ایرانی هم بر این اساس نمی تواند نژاد پرستی در مفهوم دقیق واژه باشد. دوم اینکه کینه و عداوت ایرانیان و اعراب، نسبت به یکدیگر، دارای ریشه های تاریخی، مذهبی و ملی است نه قومی و نژادی. سوم اینکه، میان ایرانیان و اعراب، تضاد منافع و رقابت در برخی مسائل منطقه ای موجود است، که باز هم از جنس نفرت نژادی نیست ولی بدبختانه به دلیل برخی سرخوردگی های سیاسی در دو طرف، رقابت در برخی مواقع به نفرت مبدل می شود. چهارم اینکه ایرانیان دست بر قضا در قرن اخیر، همدلی های زیادی با اعراب نشان داده اند. چندی پیش یوسف عزیزی بنی طرف در مصاحبه با بی.بی.سی. پارسی گفته بود که پس از شکست اعراب در جنگ شش روزه 1967، مردم شهرهای ایران بر سردر خانه ها بیرق سیاه آویزان کرده بودند. در جریان انقلاب اسلامی هم مردم همدلی های بیشماری با اعراب و به ویژه فلسطینی ها نشان دادند. اما در مقابل عربها چه کردند؟ با جعل و تحریف نام خلیج پارس، و همراهی و تشویق بعثی ها در حمله ددمنشانه به ایران، ایرانیها را از خود رنجاندند. به این ترتیب شاید شاهد پیدایش یک نفرت واکنشی در میان ایرانیان باشیم. پنجم اینکه این نفرت از عربها، تا اندازه زیادی بازتابی از سرخوردگی از ایدئولوژی حاکم در ایران باشد که خاستگاه تاریخ و جغرافیایی آن را بسیاری از مردمان در سرزمین اعراب می دانند.
 
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۲ مرداد ۲۸, دوشنبه

گفتگو با زنده یاد محسن پزشکپور در مورد نهضت ملی شدن نفت ایران دلایل شکست نهضت


 https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEiHz2-o4njH93R3xH8Zr1okOdNRYAMPjtw6jbi-PMwz2dO4FOTKtLehAuNs84-D0TMtcDJ-f2rsqHy6xL6mcFmnbI52A5niqVdpHPAv4Z4_gPsyXa6wcKsRmFioWNg4NzFFtf3w71zKgyc/s576/ParchamPan_30Tir.jpg
پرسش :جناب پزشكپور به عنوان آغاز بحث بفرماييد كه حزب پان ايرانيست چگونه و با چه هدفي وارد مبارزات ملي بويژه مبارزات ملي كردن صنغت نفت شد؟

محسن پزشكپور: هسته نهضتي كه بعدها نام پان ايرانيسم به خود گرفت از همان آغاز جنبشي ضداستعماري بود.ما از سالهاي تحصيل در مدرسه ي امير معزي اين جريان را آغاز كرديم. در آن دوران هركدام از ما به پژوهش و بازخواني تاريخ صحيح ايران پرداختيم و به تدريج براي ما مشخص شد كه تاريخي كه در مدارس به دانش آموزان ميآموزند يك تاريخ قلب شده است. ما دست استعمار انگيلسي و ساير استعمار گران را در فجايع تاريخ ايران مي ديدیم... .
اين جريان همان جرياني بود كه بعدها نهضت پان ايرانيسم و مبارزات ضداستعماري از
آن شكل گرفت. و تا شهريور 1320 - كه متفقين وارد تهران شدند- ادامه پيدا كرد.نخستين مبارزه ما در سطح عملي نبرد خياباني با اشغالگران ايران در آن زمان بود ... . آن دوران براي باروري انديشه هاي جنبش وآوردن انديشه هاي پان ايرانيستي از دل تاريخ به صحنه مبارزات اجتماعي دوران مهمي بود. در 15 شهريور 1320 اولين نشست تشكيلاتي ما در كنار رود كرج تشكيل شد . در آن زمان نهضت ما هنوز نام پان ايرانيسم نداشت. بلكه با نام باشگاه "ايراندوست" مطرح مي شد كه هدفهاي آن عبارت بود از مبارزه با استعمار، مبارزه با اشغالگران ايران ،و مطالبه ي همه حقوق از دست رفته ملت بزرگ ايران.
ما در آغاز كوشندگي هاي گسترده يي را در سطح تئوريك داشتيم. همانند كاركردن بر روي شناخت حقوق و منافع ايران، كه در طي دو سده غارت و پايمال شده بود . از جمله تجزيه ايران ،غارت منابع و معادن ايران و... كه يكي از مصاديق آن صنعت نفت و منابع نفتي و صنايع وابسته بود.
بديهي است كه از بين بردن اين اجحافات دويست ساله مبارزات گسترده ي ضد استعماري را مي طلبيد.
ما داستان ملي شدن صنعت نفت را از دانشگاه ها آغاز كرديم.كه البته بعدها گروههاي ديگري هم به اين نهضت پيوستند و آنرا به يك نهضت عام و همگاني براي مطالبه حقوق از دست رفته ي مردم ايران و در هم شكستن نفوذ استعماري تبديل كردند. كه بعدها منجر شد به اعلام شعار "ملي شدن صنعت نفت در سرتاسر ايران"، از طرف مكتب پان ايرانيسم ، مطرح گرديد.اين مكتب پان ايرانيسم بود كه پرچم اين شعار را در دانشگاه به دوش مي كشيد.
به هر حال پان ايرانيسم در آن تاريخ وارد يك نبرد گسترده ي ضد استعماري شد.ولي نبايد از خاطر فراموش كرد كه ملي كردن صنعت نفت _ در نگاه پان ايرانيست ها_ تنها يكي از مبارزاتي بود كه مي بايست بر عليه استعمار و براي احقاق حقوق پايمال شده ي ملت ايران انجام بگيرد.بنابراين نبرد ما گروههاي گوناگوني را دربر ميگرفت و يا در برابر خود قرار مي داد و اصولا از همان آغاز نهضت ميان گروهايي چون حزب توده كه آشكارا سر در آستان شوروي داشت و ما تقابل پيش آمد.
پرسش: حزب پان ايرانيست در سالهاي 1329 تا 1332 چه سياست هاي را در برابرساير گروهاي مخالف نهضت ملي درپيش گرفت؟

محسن پزشكپور: به موازات مبارزات ما ، دو گروه مخالفِ نيرومندي ملت ايران سريعا در كنار هم قرار گرفتند. در نتيجه هنگامي كه مبارزات ما به دانشگاه كشانيده شد، در برابر مبارزان ملي و ضداستعمار دو حركت ضدايراني با هم بيعت كردند. يكي حركت وابسته به انگليسي ها و ديگري سازمانهاي چپ آن زمان و توده يي ها .بنابراين دربرابر حركت ميهن پرستان ايران ( كه پرچم آن در دانشگاه بدست پان ايرانيست ها بود)سازمان استعماري وسيعي به نام توده- نفتي ها بوجود آمد .
توده- نفتي عبارت بود از سازمانهايي كه بوسيله ي عناصر ديرين سياست استعماري انگليس و حزب توده ،گروههاي فراماسوني و احزابي مانند حزب همرهان سوسياليست ( كه توسط فلاح، عامل استعماري تشكيل شده بود ) براي مقابله با مليون سازماندهي شده بود.بار ديگر بيان مي كنم كه اگر ما در آن زمان فرياد مي زديم، احقاق همه حقوق از دست رفته ملت ايران ، اين مبارزه تنها ناظر به مسيله نفت نبود. پس مسيله نفت تنها يكي از موارد مبارزات ما به شمار مي رفت.
پرسش :آيا حزب پان ايرانيست در راستاي ادامه كوشندگي هاي ميهني خود وارد جبهه موسوم به ملي شد؟

محسن پزشكپور: نه .هرگز.چون جبهه ملي تنها در يك محدوده تلاش ميكرد. ولي پان ايرانيسم اگر در مبارزات ملي شركت داشت ،بر اساس يك آرمان كلي و يك هدف و برنامه وسيعي بود.اين برنامه گسترده تنها به مورد نفت مربوط و محدود نمي شد،.بلكه شامل همه ي حقوق ملت ايران و جامعه بزرگ ايراني در تمامي عرصه ها ميشد. افزون بر اين ما يك مبارزه ضداستعماري را از همان آغاز دنبال مي كرديم و اين مبارزه نمي توانست همگام با دستگاه فرماسونري باشد. اين مبارزه نمي توانست در ائتلاف با حزب توده باشد. اين مبارزه نمي توانست در همكاري با شركت سابق نفت باشد.اين مبارزه نمي توانست حركتهاي متجاوز به ملت ايران را ( كه در طي 150 سال گذشته صورت گرفته بود) در ميان خود ببيند.در واقع نبرد ما با همه اينها بود و ملي كردن صنعت نفت فقط يكي از آنها.
از سويي هم در دستگاههاي مربوط به جبهه ملي ، فرماسونها به شدت نفوذ داشتند.از همين روي بود كه شركت در اين جبهه زياد مورد تاييد ما نبود. براي نمونه "دكتر بيات" نخستين مدير عامل شركت ِنفتِ ملي شده از افراد ماسوني به شمار ميرفت.ويا "مهندس ايرج زاده" كه رابط حزب توده با دولت مصدق بود ( اين فرد نيز فرماسون بود.).نفوذ اين افراد در دولت مورد اعتراض ما بود. همچنين ما در دستگاه جبهه ملي يك حركت راديكال مي ديديم كه هدف آن براندازي ِ نظام وقت بود.در حاليكه ما به تصحيح و اصلاح اعتقاد داشتيم نه براندازي... . پس ما مي بايست در اتحادي قرار مي گرفتيم كه علاوه بر ملي كردن نفت در سرتاسر ايران برنامه هاي ملي ديگري را نيز دنبال كند.
پرسش: جهت گيري شما در آن زمان در مورد شخص دكتر مصدق چه بود؟

محسن پزشكپور: به هرحال شادروان مصدق يك فرد ميهن خواه به شمار مي رفت.ولي اينجا بحث دوتاست.يكي آنكه ما كسي را آنقدر تائيد مي كنيم كه منتهي بشود به كيش فرد پرستي و اينكه هر حركتي را بخواهيم زير لوا و نام وي انجام دهيم و به اصطلاح همواره زير عكس او باشيم. و ديگر آنكه بخواهيم حالت ميانه را رعايت كنيم. پان ايرانيست ها لازم نمي ديدند كه براي هركاري همواره زير عكس فرد مشخصي بروند.از سوي ديگر ما چنين كاري را در مورد شاه نيز نمي پذيرفتيم. چنانكه عكس ايشان را نيز هيچگاه در دفاتر حزبي و نشست هاي رسمي نداشتيم.نه به سبب نفي وي بلكه بدين جهت كه حركاتي اين چنيني را به نفع مصالح ملي كشورمان نمي دانستيم .
پرسش: جناب پزشكپور در 28 امرداد ماه چه گذشت و اساسا چرا نهضت ملي مي بايست به چنين سرانجامي دچار مي شد؟

محسن پزشكپور: در مورد جريان 28 امرداد بايد بگويم كه بيهوده برخي تاكيد مي كنند كه اين كودتا بود. نه. 28 امرداد مسبب از پاي درانداختن و در هم شكستن نهضت ملي شدن صنعت نفت نبود. بلكه مظهر و تجلي ِشكست نهضت ملي شدن صنعت نفت بود . بدين معني كه حادثه 28 امرداد سبب نبود ، و نهضت چون قبلا شكست خورده بود 28 مرداد توانست رخ دهد. وآن زائيده ي ِ عواملي بود كه ما ابتدا به آن اشاره مي كرديم. آن عوامل موجبات در هم شكسته شدن نهضت ملي شد. يكي ازآن عوامل نفوذ فراماسونري مي بود، همانطور كه قبلا بيان كرديم. ولي برخي نمي خواهند بپذيرند .همانطور كه مسوليت تجزيه سرزمين هاي ايراني از همديگر بر عهده فراماسونها بوده و است ، بخشي از مسيوليت شكست نهضت ملي
نيز باز مي گردد به اين گروه.به هر حال شعار و عقيده ي ما در آن زمان همواره يك چيز بوده است، و آن اينكه ما ميبايست سازمانهاي ملي را از نفوذ فراماسونري و حزب توده پاك نگهداريم.عامل ديگر به وقوع پيوستن 28 امرداد اين بود كه اتحاد و يگانگي سران نهضت ملي در هم شكسته شد.در حادثه 30 تير ،جبهه مخالف دولت دكتر مصدق از وي قوي تر بود،ولي چون مردم و سران نهضت يگانگي لازم را داشتند به حمايت از دكتر مصدق بيرون آمدند و در خيابانها حضور پيدا كردند. در نتيجه فرداي 30 تير به تقاضاي مجلس فرمان نخست وزيري دوباره به نام دكتر مصدق صادر شد.ولي در 28 امرداد اين تكيه گاهها و پايگاه ها از هم گسست.چون اعتماد و علاقه جامعه مبارز تبديل شده بود به يك روحيه ي سرد و خاموش.يكي از عوامل اين خاموشي نيز كاركرد سران راديكال دولت بود.مثل تغيير نام خيابانها پس از روز 25 امرداد ويا پائين كشيدن مجسمه ها توسط عوامل توده يي و حذف نام شاه از دعاي سحرگاهي ِ يگانهاي ِ ارتش كه در آن زمان مساوي شد با خيزش همگاني مردم عليه دولت
پرسش: درسهاي تاريخي كه از آن رويدادهاي تلخ ميتوان گرفت از نظر حضرت عالي چيست؟

محسن پزشكپور: ديدگاه ما نسبت به منافع ملي ايران نبايستي ديد مقطعي ،محدود و سودجويانه باشد.در بررسي حقوق و منافع ملي بايد، منافع غصب شده ملت ايران در دويست سال گذشته را هم مد نظر داشته باشيم. حزب پان ايرانيست حزبي است كه نه به صورت محدود بلكه بشكلي گسترده به تامين منافع ملت ايران در سرتاسر جامعه بزرگ ايراني انديشيده و مي انديشد. بنابراين فعالان و كوشندگان سياسي بويژه جوانان بايد همواره منافع همه ي تيره هاي ايراني را در منطقه اعم ازتاجيك، آذري ، كرد، ارمني و ساير وابستگان فرهنگي ايرانزمين را مد نظر داشته باشند. و در نهايت هدف ما بايستي تامين اقتدار ملت بزرگ ايران در منطقه باشد.


امرداد 1385 خورشیدی
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۲ مرداد ۱۳, یکشنبه

ریاض اسد فرمانده ارتش آزاد! سوریه وعده داد بزودی اهواز را آزاد میکند!

 ریاض الاسعد، فرمانده شورشیان مسلح سوریه موسوم به "ارتش آزاد" در بیانیه ای که امروز منتشر شد، استان خوزستان را متعلق به اعراب دانست و از ایران خواست به اشغال این استان خاتمه دهد.
 وی در این بیانیه که خطاب به تروریست ضد ایرانی دیگری به نام سیدحسن نصرالله، دبیرکل حزب الله لبنان صادر شده، به اعراب قول داد که حمص، دمشق، یرموک و حتی قدس را نیز آزاد خواهد کرد و از ایران خواست به اشغال استان خوزستان خاتمه دهد.
 تهدید تمامیت ارضی ایران توسط گروه های مسلح سلفی و قلب خوار! سوریه موضوع جدیدی نیست اما این بار رسمی ترین گروه مسلح مخالف اسد  در بیانه ای که فرمانده اش ریاض اسد  منتشر کرد  یکپارچگی سرزمینی ایران را تهدید نمود
 اقدامات جمهوری اسلامی در حمایت از رژیم سوریه اصلی ترین  عامل سخنان ریاض اسد  است اما  ملت ایران نیز نباید از یاد ببرد که زات  گروه های مسلح عربی که  مورد حمایت مالی عربستان و قطر هستند  مخالفت با ایران وایرانی است گروه های مسلح سوری همچنان اسم راکت های گراد خود را صدام میگذارند! در جدیدترین اقدام  به صورت وحشیانه اقوام ایرانی تبار  "کرد" را در سوریه قتل عام کرده اند
 آنها  این سخن صدام که ایرانی ها مگسها و یهودیها سه افریده مضر خداوند هستند! را مانند آیه های  قران حفظ کرده اند پیشتر یاسر  عرفات آرزو کرد بود روزی بتواند نماز مغرب را در اهواز و نماز صبح را در قدس (اورشلیم) بخواند اما این آرزو را بگور برد!
 پیشتر به ماهیت ضد ایرانی   این گروه ها و نقش انها در بازی خاورمیانه بزرگ اشاره کردیم
حمایت کورکورانه رسانه های اپوزوسیون از این گروه ها با توجه به سخنان ضد ایرانی  ارتش به اصطلاح آزاد   بدون تحلیل درست مسائل سوریه  وتنها برای مخالفت با رژیم ج.ا  نشان از کوته فکری این رسانه ها دارد
http://www.tinyuploads.com/images/SME3Ds.png

http://arabic.cnn.com/2013/syria.2011/8/3/assad.nasrallah/index.html
فعليكم قبل أن تدنسوا رفعة فلسطين وتتبجحون بتحرير القدس أن تنسحبوا من كل الأراضي العربية المحتلة فارسيا وفي مقدمتها الأحواز العربية ومن المدن السورية وخاصة من المخيمات الفلسطينية فلن تتحرر القدس وحمص ودمشق واليرموك محتل من قبل الفرس,"ولا نامت أعين الجبناء"

طرح خاورمیانه بزرگ ، خدمات متقابل اسلام و غرب ، سوریه نخستین قربانی!

طرح خاورمیانه بزرگ تغییر مرزها تجزیه ایران Greater Middle East Initiative


به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed