۱۳۹۵ مرداد ۴, دوشنبه

پاسخ به مطلب دروغ آمیز انسان باستانی زاگرس‌ نشین و افسانه نژاد آریایی


چرچیل می گفت تا حقیقت فرصت کند تنبانش را بالا بکشد دروغ نیمی از جهان را در نوردیده!
نژاد آریایی و ایران ستیزی
این کاری است که تجزیه طلبان و حامیان استعماری آنها انجام میدهند چون به رسانه دسترسی دارند دروغ می گویند بعد که تکذیب بشود هم اصلا مهم نیست چون کسی خبردار نمی شود ...چندی پیش تلویزیون بی بی سی فارسی و بخش وبسایت آن، بر پایه تحقیقات یک متخصص ژنتیک به نام دکتر اشرفیان بناب، چنین ادعا کردند که: «اکثر ایرانیان بر خلاف آنچه تصور می شود، نژاد آریایی ندارند بلکه به نژادی تعلق دارند که حدود ده هزار سال پیش ساکن ایران بوده‌اند.»
آقای بناب هم پاسخی به بی بی سی فرستاد و این ادعای نادرست را که به او نسبت داده شده بود، رد کرد(لینک تکذیب نامه دکتر بناب در وبسایت بی بی سی فارسی):
http://www.bbc.com/persian/science/2012/05/120515_l10_ashrafian_clarification.shtml
اینجانب در مصاحبه خود با گزارشگر محترم بی بی سی فارسی به هیچ عنوان ادعا و عنوان نکرده ام که “اکثر ایرانیان نژاد آریائی ندارند” و این جمله که به اشتباه به عنوان تیتر گزارش انتخاب شده، کاملا با آنچه اینجانب مطرح کرده و باور دارم متفاوت است.
در پایان هم اینطور نتیجه می گیرد:
در پایان و بطور خلاصه اعتقاد بنده اینست که عموم ما ایرانیان از اعقاب آریائیهائی هستیم که از بیش از ده هزار سال قبل در این سرزمین می زیسته اند و بزرگترین تمدنهای انسانی را پایه گذاری کرده اند و تئوری مهاجرت اقوامی از اروپای شرقی به ایران (که به غلط و حتی عمدا توسط عده ای از دانشمندان اروپائی نام آریائی بر آنها نهاده شده) و جایگزینی اقوام بومی توسط آنان یک فرضیه غلط و نژاد پرستانه وارداتی است.
اما پس از پخش مصاحبه بی بی سی و حتی تکذیب نامه اخیر، عده ای تلاش کردند که از این وضعیت مبهم سو استفاده کنند و بار دیگر بحثهایی را همچون نژاد آریایی و جعلی بودن انتساب مردم ایران به آریاییان را پیش بکشند.
مانند این نوشته که هفته پیش از رادیو زمانه منتشر شد نویسنده یک شخص به نام شاهد علوی است که در وبلاگ خودش قسم خورده هویت ملی ایران را نابود کند https://www.radiozamaneh.com/289623
آریایی بودن یا نبودن ایرانیان چه اهمیتی دارد
پیش از آنکه بخواهم وارد مبحث آریاییان شوم لازم است به طور خلاصه بنویسم که آریایی بودن یا نبودن ایرانیان چه اهمیتی دارد و اینکه آیا تکیه بر هویت آریایی ایرانیان لزوما دلایل نژاد پرستانه دارد یا خیر؟
گروهی از هم میهنان ما اساسا با طرح موضوعات قومی و تباری مخالف اند و چنین استدلال می کنند که آریایی بودن یا نبودن یک ملت چیزی به ارزشهای آن اضافه نمی کند که اساسا لزومی به دنبال کردن چنین بحثهایی باشد. گروهی از قومگرایان هم چنین رویه ای دارند و با چنین استدلالاتی به دنبال سرپوش گذاشتن بر روی مسایلی هستند که تمایلی به طرح آنها ندارند.
در پاسخ به این گروهها باید گفت که تبار یک ملت نه به تنهایی می تواند معیار ارزشی باشد نه مبنای تفاخر و برتری بشود. اما همانطور که در زندگی فردی، خانواده بخشی از هویت انسانی ما است که به خودی خود مبنای برتری نیست اما تعلق به آن بخش مهمی از هویت فردی و اجتماعی ما را شکل می دهد، تبار و میراث تاریخی یک ملت هم هویت تاریخی آن را می سازند و تازش به این هویت ملی می تواند دستاوردهای سیاسی و اقتصادی داشته باشد و دقیقا به همین علت است که در چند سال اخیر تهاجم بی سابقه ای – از توهین به مفاخر و مشاهیری همچو فردوسی و کورش هخامنشی گرفته تا جعل مفاهیمی چون تبار و نژاد و تعاریف قومی – به ارکان هویت ملی ایرانیان آغاز شده و به همان دلایل سیاسی هم دنبال می شود.
نژاد آریایی و قوم آریایی
تفاوت زیادی در دو اصطلاح «نژاد آریایی» و «قوم آریایی» وجود دارد. همانطور که پیشتر هم اشاره کردم، اصطلاح «نژاد» را در تحقیقات ژنتیکی برای گروههای انسانی بکار نمی برند:
‘Race’ and research
Modern human genetic variation does not structure into phylogenetic subspecies (geographical ‘races’), nor do the taxa from the most common racial classifications of classical anthropology qualify as ‘races’
در واقع اختلافات ژنتیکی انسان مدرن هنوز به تشکیل زیرشاخه های نژادی منتج نمی شود و در حال حاضر (دستکم درتحقیقات علمی) تنها یک نژاد وجود دارد و آن هم نژاد انسانی است. یه همین علت هم استفاده از عنوان نژاد برای آریاییان (که در گذشته رایج بوده)، مانند دیگر گونه های انسانی نمی تواند صحیح باشد و وقتی یک خبرگزاری در عنوان مطلب خود می نویسد که بر طبق تحقیقات علمی «اکثر ایرانیان آریایی نژاد نیستند و از نژاد دیگری هستند.» در اعتبار اصل نوشته باید تردید داشت. البته این موضوع تنها منحصر به بی بی سی نیست مثلا دو هفته پیش یک روزنامه اسراییلی هم ادعا کرد: «تحقیقات ژنتیکی نشان می دهد که تمامی یهودیان از یک نژاد هستند»!
تا اینجا دانستیم که چیزی به عنوان نژاد آریایی همچو نژاد سیاه ونژاد سفید یا نژاد سامی یا (به قول هاآرتز) نژاد یهودی وجود ندارد؛ اما قومی به نام آریایی در طول تاریخ وجود داشته که این قوم اجداد ایرانیان امروزی هستند. از اینرو هرگونه جابه جا کردن مفاهیمی چون «نژاد آریایی» با «تبار آریایی» یا «آریایی» و یکسان نشان دادن آنها اگر از سر ناآگاهی نباشد، صرفا برای به اشتباه انداختن مخاطب است.
مثلا شخصی به نام رضا مرادی غیاث آبادی که یک دکتر قلابی است و اکثر مطالبش را تجزیه طلبان در وبسایتهایشان منتشر می کند، در وبلاگش چنین می نویسد:
این در حالی است که اصولاً اصطلاح نژاد آریایی و آریایی بودن ایرانیان و هندیان از ساخته‌های استعماری در سده نوزدهم میلادی بوده است. در این باره باز هم خواهم نوشت.
عنوان «نژاد آریایی» و عبارت «آریایی بودن ایرانیان» دو مفهوم کاملا متفاوت هستد و جا به جا کردن مفاهیمی که در ظاهر به یکدیگر شبیه هستند و ماهیتی جداگانه دارند، نوعی مغلطه است که ظاهرا غیاث آبادی و دوستانش به آن علاقه دارند.
اینکه «آریاییان» اجداد ایرانیان امروزی هستند و این عنوان برای مردم ایران مفهوم قومی دارد، موضوعی پذیرفته شده است و در زیر تعداد بیشتری از منابعی که به آریایی بودن ایرانیان اشاره کرده اند را جمع آوری می کنم تا در آینده هم قابل ارجاع باشد:
نقل قولی از پروفسور جیراردو جی نولی از دانشگاه رم، بخش شرقشناسی:
Emile Benveniste is thus quite right to assert that, unlike the various terms connected with the Aryan arya- in Old Indian, the Old Iranian arya- is documented solely as an ethnic name
بر خلاف مفاهیم متعددی که آرین یا آریا در میان هندیان باستان داشت، آریا در میان ایرانیان باستان صرفا به مفهوم قومی ثبت شده است.
پیوند کتاب در انتهای نوشتار
جراردو جی نلی در دانشنامه ایرانیکا:
We also know, thanks to this very same inscription, that Ahura Mazdā was considered the “god of the Iranians” in passages of the Elamite version corresponding to DB IV 60 and 62 in the Old Persian version, whose language was called “Iranian” or ariya (DB IV, 88-89). Then again, the Avesta clearly uses airya as an ethnic name (Vd. 1; Yt. 13.143-44, etc.), where it appears in expressions such as airyāfi; daiŋˊhāvō “Iranian lands, peoples,” airyō.šayanəm“land inhabited by Iranians,” and airyanəm vaējō vaŋhuyāfi; dāityayāfi; “Iranian stretch of the good Dāityā,” the river Oxus, the modern Āmū Daryā (q.v.; see ĒRĀN-WĒZ). There can be no doubt about the ethnic value of Old Iran. arya(Benveniste, 1969, I, pp. 369 f.; Szemerényi; Kellens).
به لطف کتیبه مشابهی ما همچنین می دانیم که اهورا مزدا در سطرهای نسخه ایلامی و نسخه پارسی باستان خدای ایرانیان محسوب می شده که زبانشان ایرانی یا آریا نامیده شده و بار دیگر اوستا واضحا «آریا» را به مفهوم قومی/اتنیکی بکار برده[…]هیچ تردیدی نمی تواند وجود داشته باشد که لغت «ایران» یا «آریا» مفهوم قومی دارد.
پروفسور رادیگر اشمیت در مقاله آریا، دانشنامه ایرانیکا:
The name “Aryan” (OInd. āˊrya-, Ir. *arya– [with short a-], in Old Pers. ariya-, Av. airiia-, etc.) is the self designation of the peoples of Ancient India and Ancient Iran who spoke Aryan languages
آریایی (هندی باستان āˊrya ،ایرانی : arya با آ کوتاه، در زبان پارسی باستان آریا) عنوان مردم هند باستان و ایران باستان است که به زبانهای آریایی تکلم می کردند.
پروفسور هارولد بیلی در مقاله «مفهوم قومی آریا» در ایرانیکا:
ARYA, an ethnic epithet in the Achaemenid inscriptions and in the Zoroastrian Avestan tradition. It is used in the Avesta of members of an ethnic group and contrasts with other named groups[…]in the past, the Medes had been called Arioi. The Greek use of Areia (Latin Aria) for Old Pers. Haraiva, Balōčī Harē(v), Arm. H(a)reu, was likely to cause confusion.
The same ethnic concept was held in the later centuries.
آریا صفتی قومی است که در کتیبه های هخامنشی و زرتشتی بکار رفته. در اوستا این عنوان به مفهوم یک گروه قومی در مقابل گروههای قومی دیگر بکار رفته . […]در گذشته مادها آریویی شناخته می شدند و یونانیان آراییا (لاتینی آریا) را برای پارسیان باستان بکار می بردند. مفهوم قومی مشابهی هم در سده های بعد رایج شد.
جراردو جی نلی در مدخل «ار – ار مزدسن» در دانشنامه ایرانیکا:
ĒR, ĒR MAZDĒSN (Inscr. Mid. Pers. ēr [ʾyly], plur. ērān [ʾylʾn, ʾyrʾn]), an ethnonym, like Old Persian ariya- and Avestan airya-, meaning “Aryan” or “Iranian.”
ار، ار مزدسن (در جمع اران) یک نام قومی است که مانند آریا در زبان پارسی قدیم و ایریا در اوستایی به معنای آریایی و ایرانی است.
منابع:
نقل قولی از پروفسور جیراردو جی نولی :
https://books.google.bg/books?id=ZDZtAAAAMAAJ&q=%22unlike+the+various+terms+connected+with+the+Aryan+arya-+in+Old+Indian,+the+Old+Iranian+arya-+is+documented+solely+as+an+ethnic%22&dq=%22unlike+the+various+terms+connected+with+the+Aryan+arya-+in+Old+Indian,+the+Old+Iranian+arya-+is+documented+solely+as+an+ethnic%22&hl=en&ei=uxTCTpGzCYiYiALQxIWPDA&sa=X&oi=book_result&ct=result&redir_esc=y
جراردو جی نلی در دانشنامه ایرانیکا:
http://www.iranicaonline.org/articles/iranian-identity-ii-pre-islamic-period
پروفسور رادیگر اشمیت در مقاله آریا، دانشنامه ایرانیکا:
http://www.iranicaonline.org/articles/aryans
پروفسور هارولد بیلی در مقاله «مفهوم قومی آریا» در ایرانیکا:
http://www.iranicaonline.org/articles/arya-an-ethnic-epithet
جراردو جی نلی در مدخل «ار – ار مزدسن» در دانشنامه ایرانیکا:
http://www.iranicaonline.org/articles/er-er-mazdesn
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۵ خرداد ۲۹, شنبه

در پاسخ به یاوه های آیت الله ناصری نژاد - «خرمشهر»، با رشادت و خون ایرانی، جاودانه بر تارک تاریخ نشسته است.

«آیت الله  ناصری نژاد نماینده خوزستان در مجلس ، خواستار تغییر نام های ایرانی شهرهای خوزستان به نام های عربی و از جمله خرمشهر به محمره شده است.»

این طرح موضوع تغییر نام شهرهای خوزستان ، مصداق محض قرار دادن قومیتها مقابل یک دیگر است.
انتخاب نامهای عربی برای برخی از شهرها نمی تونه عمل خردمندانه ای باشه چرا که بیشتر جمعیت خوزستان را فارسی زبانها تشکیل میدهند( در عکس پست بنگرید) و نکته بعد اینکه این نامها بیشتر از سوی پانعربیسم استفاده شده و در اصل نام تاریخی و اصیل این شهرها بحساب نمیاد و از این نامها کُهن تر نیز وجود دارد ، مثلا برای خرمشهر، خاراکس و برای اهواز هرمزاردشیر و یا اُکسین.
متاسفانه برخی از عربهای خوزستان با توجه به اینکه زبان را مهمترین المان هویتی می دانند همیشه گریز از مرکز و ایرانیت داشتند و تاریخ خوزستان را تاریخ عربی میدانستند و عدم آگاهی از تاریخ باستان اعم از هخامنشی و اشکانی و ساسانی و یا چشم پوشی تعمُدی از این تاریخ اونها را در اشتباه خود رها کرده و تغییر نام شهرها این باورهای غلط تاریخی را در آنها پرورش میدهد و متعاقبا نتایج سو دیگری بدنبال دارد از جمله محدود کردن تاریخ خوزستان به مهاجرت اعراب از دوران صفوی تا پهلوی. ( از سده نهم ه.ق به این طرف )
در کل هیچ هدف خردمندانه ای پشت این پیشنهاد ابلهانه از سوی اون نماینده ابله خوزستانی ( ناصری نژاد ) نبوده و صد البته برای عموم مردم خوزستان نیز قابل پذیرش نخواهد بود.
به عکس زیر نگاه کنید.آمار مربوط به «تقسیمات کشوری» و پورتال وزارت کشور که بازبینی‌شده در ۴ تیر ۱۳۹۰ میباشد.



«خرمشهر»، با رشادت و خون ایرانی، جاودانه بر تارک تاریخ نشسته است.
خرمشهر تنها یک نام رسمی و اداری بر پایه تقسیمات کشوری نیست؛ بلکه یک نماد است، نماد یک شکست و یک پیروزی. نیروهای بعثی با ایدئولوژی الحاق گرا، مرزها را شکستند و پا بر روی موجودیت ایران گذاشتند؛ در نظام فکری آنها و در حوزه جنگ نمادها، تغییر نام خرمشهر به محمره، چیزی بیشتر از تصرف خاک دشمن و توسعه ارضی و گامی در راستای پان‌عربیسم و به معنای چیره شدن بر «ایران» به‌عنوان یک هویت، یک کشور و یک ملت بود. آنها نام رسمی این شهر را نه بر پایه ضرورت‌های نظام اداری خود یا به مثابه جنگ روانی بلکه مبتنی بر فهم ایدئولوژیکشان از تاریخ منطقه، به محمره برگرداندند. در نظام فکری آنها «محمره» به‌عنوان یک مدلول، نه یک نام یا جغرافیای صرف بلکه یک نماد بود، نماد حقانیت توسعه طلبی آنها و اثبات متجاوز بودن ایران به خاک جهان عرب! فارغ از اینکه چنین جهانی به‌عنوان یک جغرافیای تاریخی واقعیت داشته باشد یا نه.
دلیران ایرانی با رشادت و نثار جان و تن خود، خرمشهر را آزاد کرده و خرمشهر را بجای محمره نشاندند! آن آمدن و رفتن هر دو معنایی فراتر از تقسیمات کشوری و نام‌گذاری شهری داشت.، از آن پس دیگر خرمشهر یک نام اداری و رسمی که توسط فلان قانون یا روند یا مصوبه روی یک محدوده شهری گذاشته شود نیست بلکه نامی است که توسط خون‌ها نوشته شد، تنها و جان‌ها فدا شدند تا این نام بجای محمره بنشیند. این نام را نه مصوبه هیئت دولت در فلان تاریخ به فلان دلایل بلکه خون شهیدان و تن جانبازان و شجاعت والاتباران دلیر به این محدوده بخشید. هزاران ایرانی جنگیدند تا پیروز شوند و کشور خود را پاسدارند؛ این نام نماد پیروزی «ایران» و شکست «بعثی» است، نمادها چیزی بیشتر از معنای مستقیم و متصل به خود هستند، شکست حصر خرمشهر، شکست هیمنه صدام و حزب بعث است؛ مسئله این نیست که اکنون حزب بعث هست یا نیست و اگر هست که هست، چه مقدار توان و قدرت دارد، بلکه بحث این است که حزب بعث ادعاهای خود را بر شانه‌های پان‌عربیسم استوار کرده بود، خود را کارگزار آن ایده به مثابه یک آرمان نژادی می‌پنداشت؛ این نام نماد شکست حزب بعث، ناسیونالیسم عرب و پان‌عربیسم است و پان‌عربیسم هنوز بی وجه و موضوع بودن خود را اعلام نکرده است.
نام خرمشهر را نه دیگر می‌شود در قلمرو واژه شناسی ارزیابی کرد و نه صرفا تاریخ کهن، بلکه مانند آیینه یک چیز را به ما نشان می‌دهد و آن آغاز مقاومت ملی و شروع تاریخ شکست یک ایده ضد ایرانی است. هر نوع تحرکی در راستای تغییر نام‌های منطقه خوزستان، به‌ویژه تغییر نام خرمشهر، نه تنها تلاش برای پاک کردن خاطره «پیروزی» ایران و «شکست» پان‌عربیسم، بلکه کوششی برای قرار دادن این منطقه و اهالی آن در درون یک استراتژی ضد ایرانی است که در بیرون مرزها ترسیم شده.
اینکه آیت‌الله حیدری یا کسانی مانند او در خوزستان بخواهند با کلمات تند و تهدید و ارعاب؛ و روانه کردن هزاران انگ و تهمت، افراد آگاه و بیدار را در راستای اهداف ناموجه خود، خاموش و وادار به سکوت کنند، ماهیت و سرشت موضوع را تغییر نمی‌دهد. این تلاش‌ها یک تلاش ضد تاریخ ایران و امنیت کشور است.. کشور ایران یک کشور است، دفاع کشور از خود حق است و این دفاع عین حق، این نام‌ها بخشی از دفاع از خودِ کشور در برابر تهدیدهاست. این نام‌ها بخشی از امنیت ماست، هر کس که بخواهد به بهانه امنیت، این نام‌ها را با توجیهات سطحی و البته غرض آلود تغییر دهد یا خائن است یا مزدور و یا نادان. اینکه عده‌ای با سوءاستفاده از قدرت و با تکیه بر برخی ابزارهای امنیتی و تنبیهی بخواهند، با خط و نشان کشیدن و نشان دادن داغ و درفش، اهداف خود را پیش ببرند و بپندارند با الصاق انگ خواهند توانست مدیریت افکار و زبان‌ها و قلم‌ها را به‌دست بگیرند، آب در هاون می‌کوبد.
مساله برای ما جدی‌تر از این حرف‌هاست، ناسیونالیسم ایران،مسائل را در تراز واقعی خود برای ملت تشریح و خطوط مبارزه برای حفظ امنیت و مصالح عالیه کشور را با دقت و حساسیت ترسیم خواهد کرد.
پاینده ایران
حجت کلاشی
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۵ اردیبهشت ۲۱, سه‌شنبه

سه اتفاق و سه درس برای ایران ستیزان

سه اتفاق و سه درس برای ایران ستیزان:
1- عراق به ایران در شکننده ترین دوران سیاسی آن به لحاظ ثبات درونی حمله می کند، هدف فتح خرمشهر و آبادان و اهواز، سه شهر عرب زبانی است که صدام تصور می کند به لحاظ فرهنگی و زبانی ماهیت عربی و غیر ایرانی دارند، اما تو دهنی که صدام و پانعرب ها می خورند فقط در این خلاصه نمی شود که بر خلاف تصورشان مردان سلحشور آبادان و خرمشهر و اهواز مقاومتی جانانه در برابر ارتش عربی عراق به راه می اندازند و ماشین جنگی عراق را در همان مراحل اولیه زمینگیر می کنند بلکه، نکته ی بسیار بسیار مهم این ماجرا در این است که زن ها و بچه که می بایست از آتش جنگ در امان باشند، نه به سمت نجف و بصره به حرکت در می آیند و نه بغداد... واکنش کاملن غریزی و طبیعی است، هر کودکی در هنگام خطر ناخودآگاه در اولین حرکت رو به سوی آغوش مادر خود برمی دارد و به سمت او پناه می برد و مردان اهوازی و آبادانی و خرمشهری نیز بی درنگ خانواده های خود را به سمت شیراز و اصفهان و تهران و ... می فرستند. و از آن طرف هم ایرانیان از هر قوم و شهر و محله و ناحیه ای، از بلوچستان و آذربایجان و تهران و خراسان و... به سمت جنوب به حرکت در می آیند تا از در کنار مردان آبادان و اهواز و خرمشهر شانه به شانه ایستاده با متجاوزین به خاک ایران تا پای جان بجنگند...
همین اتفاق به تنهایی کافی است که هر پانعرب بی همه چیزی، دهان گشاد خود را ببندد و به ریاض و بغداد رفته ایران را ترک و گورش را از این سرزمین گم کند. اما وقاحت و حرامزادگی و بی شرافتی مگر می گذارد؟
2- یک مشت تروریست مارکسیست بی همه چیز سرسپرده ی مسکو به شمال ایران می روند، سیاهکل، و تصمیمم می گیرند که به سبک کوبایی ها و با الهام از رفیق میرزا کوچک خان تجزیه طلب کمونیست، برای خودشان نهضت جنگل به راه بیاندازند و خلق ایران را مطابق آرمان های رفیق مارکس از یوغ استبداد آزاد کرده و حلقه به گوش رفقای روس خود کنند اما در اولین قدم و پیش از هرگونه رویارویی با نیروهای دولتی اهالی منطقه با "داس" به جانشان می افتند و یکی از آنها را به شدت زخمی می کنند که آن شخص بعدن به پاسگاه سیاهکل منتقل می شود، جایی که تروریست ها به بهانه ی رهایی رفیق شان به آنجا یورش می برند و سربازان آن را قتل عام می کنند. اما آیا برای رفقا جالب نیست که واقعه ی سیاهکل که تحت عنوان رهایی خلق صورت گرفت، هرگز در خود سیاهکل و توسط اهالی آن بزرگ داشته نشده است؟ آیا رفقا خجالت نمی کشند که هر سال واقعه ای را به اسم خلق بزرگ می دارند که توسط مردمان ساکنان خود همان منطقه در قدم اول سرکوب شده و هرگز نیز پاس داشته نشده است؟
فهم همین اتفاق به تنهایی کافی است که هر انترناسیونالیست بی همه چیزی دهان گشاد خود را ببندد و به سوی روسیه رفته، ایران را ترک و گورش را از این سرزمین گم کند. اما وقاحت و حرامزادگی و بی شرافتی مگر می گذارد؟
3- رفیق جعفر پیشه وری، پانترک کمونیست در یک زد و بند کثیف سیاسی از ضعف سیاسی نسبی در پایتخت ایران به دلیل شرایط خاص تاریخی استفاده کرده و با همراهی ارتش سرخ شوروی در منطقه ی ترک زبان آذربایجان حکومت ترکی برقرار می کند! و این به حساب هر پانترکی یعنی اوج ایدئال همه ی خواب ها و رویاهایش. مردم ترک زبان هستند و حالا نیز دارای یک حکومت ترک شده اند، مدارس و دانشگاه ها و پول ها و تابلوهای توی خیابان ها و همه و همه به زبان ترکی برگردانده می شوند و اتوپیای ترکی برقرار می شود! اما از همان ابتدا مقاومت ها شروع می شود و رفیق پیشه وری از همان ابتدا ناچار به انجام اعدام های گسترده و سرکوب اهالی می گردد و نیروهای محدود دولتی ایران که در منطقه به ناچار به صورت چریکی و ایذایی در حال مبارزه هستند با حمایت آشکار و پنهان اهالی غیور آذربایجان همراهی می شوند.
اما همچون جنوب از نکات جالب این مرحله ی تاریخی یکی مهاجرت گسترده ی مردم آذربایجان به سمت "تهران" است و نه باکو! که همین امر توضیح حضور گسترده ی آذری های امروز در تهران است که سال های سال است در کنار اهالی پایتخت زندگی و کار می کنند و بسیار هم موفق و خوشحالند و هرگز با پارسی زبانان تهران در طول این سال ها دچار کوچکترین مشکلی نشده اند تا جایی که حتا پس از آزادسازی آذربایجان نیز دیگر تمایلی به بازگشت به شهرهای خود نداشتند چرا که از نظر آنها "تبریز و تهران ادامه و بدنه ی یک خاکند و شهرهایی از یک کشور" ... حالا به همه ی اینها تکه تکه کردن پانترک ها با "داس" را هم اضافه کنید که بلافاصله پس از خروج ارتش سرخ شوروی از ایران توسط اهالی در هر روستا و محله و گوشه ی آذربایجان آغاز شد به نحوی که عملن برای ارتش شاه آزادسازی آذربایجان فرایندی ساده و سریع و حتا از منظری سمبولیک بود چرا که پیش از ورود ارتش شاهنشاهی، آذربایجان توسط آذری ها آزاد شده بود.
فهم همین اتفاق به تنهایی کافی است که هر پانترک بی همه چیزی دهان گشاد خود را ببندد و به مسکو و باکو رفته و ایران را ترک و گورش را از این سرزمین گم کند. اما وقاحت و حرامزادگی و بی شرافتی مگر می گذارد؟

به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۴ اسفند ۲۴, دوشنبه

بهره برداری تبلیغی جمهوری اسلامی از شهید نامیدن علی مردان خان بختیاری

5دقیقه وقت بگذارید و این مطلب را تا آخربخوانید.
نامه شورشیان
این  روایتی است مستند و بی طرفانه از قضیه  رضاه شاه و علی مردان بختیاری
همیشه در خصوص نوشتن و اشاره به تعاملات و مشکلات بختیاری در زمان پهلوی اول دودل بودم و در کمتر گروهی وارد این بحث میشدم اما یک بار برای همیشه قصد دارم بصورت کلی به عنوان یک بختیاری و یکی از نوادگان ( علی مردان خان بختیاری ) بصورت کلی و فهرست وار ( جهت سهولت و هضم بهتر داستان ) مطالبی را در مورد اختلافات و درگیری ها بین بختیاری و رضاشاه به عرض برسانم و امید آنکه این مشکلات و ناراحتی ها اللخصوص بین همتبارانم مرتفع گردد.
1: بختیاری یکی از اقوام بزرگ ایرانیست که همواره در صحنه های سیاسی و تاریخی و اجتماعی تاثیر بسزایی در امورات کشور ایفا می کرده است.قومی وطن دوست که مفهوم وطن برای او فراتر از شهر و روستا و مرتع و چراگاه بوده و خواهد بود.
2: در زمان قدرت گرفتن رضاشاه به علت اینکه خوانین بختیاری در امتیازات نفت سهیم بودند و اراضی کشاورزی زیادی داشتند و از سویی حضور آنها در انقلاب مشروطه ، ایشان را در زمره مهمترین ایل های ایرانی قرار داده بود.
3: در ابتدا حکومت رضاشاه خوانین بزرگ بختیاری با او پیمان بسته و همکاری کردند از جمله جعفرقلی خان سوم ولی برخی خانهای کوچک تر متاسفانه با شیخ خزعل همکاری نمودند که البته به علت تعاملات خوب خوانین بزرگ این نکته سیاه باعث نشد که رضاشاه به بختیاری بدبین شود.
4: بعد از مدتی شورش بزرگی بین بختیاری رخ میده که اگر بخواهیم گذرا به عوامل اون اشاره کنیم باید به دوره قاجار برگردیم که مشکلات اقتصادی در بین این ایل بزرگ رخنه کرده بود و از سویی نارضایتی ایلی بین دو شاخه بزرگ چهارلنگ و هفت لنگ بود که یکی با دیگری بخاطر قدرت پیدا کردن در زمینه های سیاسی مشکل پیدا می کند.مورد دیگر اعتراض بختیاری به رضاشاه در مقابل اسکان عشایر و خلع سلاح آنها و کم شدن نفوذ آنها بوده است.
5: نامه و سند مهمی در بین بختیاری هست که نشان می دهد علت اصلی شورش به اختلافات قومی و قبیله ای برمی گردد و سران شورش مدعى بودند آنها سال ها براى اولاد جعفرقلى خان يعنى فرزندان حسين قلى خان ايلخانى،امام قلى خان حاج ايلخانى، و رضاقلى خان ايل بيگى كه در آن زمان جعفرقلى خان سرداراسعد سوم، نجف قلي خان صمصام السطنه، مرتضى قلى خان که ارشد آنها محسوب مى شدند، فداكارى كردند، ولى نتيجه اى عايدشان نشد. ( اصل نامه که به امضا بزرگان بابادی و بابااحمدی و سایرین رسیده در کامنت نخست آورده شده است )
6: در نهایت شورش علیه حکومت مرکزی در اوايل خرداد 1308 آغاز شد و شورشيان در (تنگ گزى) و (شوراب) در اطراف ده كرد اجتماع کردند و درگیری شدیدی بین دولت و نظامیان حکومتی و بختیاری ها درگیر گرفت و جالب اینکه در همون دوره جعفرقلی خان بختیاری وزیر جنگ بوده و بختیاری ها در تهران اینگونه نبوده که منصب و قدرتی نداشته باشند و به عبارتی علی مردان خان در مقابل یکی از خانهای بختیاری که وزیرجنگ وقت بوده یاغی گری می کند.
7: نتیجه این شورشها سرکوب آنها و شکست آنها بود و در نهایت در منطقه ( دز شاهى ) علی مردان خان شکست می خورد و مدتی متواری و بعد خود را تسلیم رضاشاه می کند و رضاشاه نیز او را عفو کرده و می بخشد.
8: با همه این تفاسیر و بعد از این شورشها بختيارى های زیادی در مناصب مهم دولتى بودند و در برقرارى امنيت در كشور در كنار ارتش با آشوبگران مى جنگيدند اما در یکی از سفرهای رضاشاه به گرگان که به همراه محمدعلى فروغى نخست وزيرو سرداراسعد سوم وزيرجنگ بود به اطلاع او می رسانند که عده ای از بختیاری ها برای کشتن او توطئه ای کرده اند اتهامى كه هنوز صحت و سقم آن ثابت نشده است هر چند حسين خان دره شورى اعتراف كرد واقعا توطئه اى در كار بود و تعدادى تفنگچى بختيارى براى ترور شاه در گردنه .چالوس كمين كرده بودند.

9: در پی این مشکل رضاشاه که خیلی از خوانین بختیاری و علی مردان خان را بعد از شورش بزرگشان، مورد عفو قرار داده بود ، به آنها بدبین شده و در مراحل مختلف اعدام کرد.
نتــــــــیجه گیری :
ایران در دوره رضاشاه در حال شکل گیری براساس یک حکومت مرکزی بود و این مهم با شرایط ملوک الطوایفی و خان و خان بازی و ایلخانی تناقض دارد و هر کسی جز رضاشاه قصد تشکیل یک حکومت ملی مقتدر را داشت به ناچار این موارد در کارنامه اش دیده میشد و از هر زاویه ای که به رفتار و کنش و واکنش های علی مردان خان نگاه کنیم متناقض با منفعت و منافع ملی بوده است هر چند که ایشان و تمام همراهانش و خوانین بختیاری هرگز تجزیه طلب نبوده و چه بسا مردمان میهن دوست ولی ساده ای بودند و تاکید کنم آنها همواره بر عنصر ایرانی بودن خود تاکید داشتند.
نکته پایانی و خیلی خیلی مهم اینست که وقتی ما در مباحث تاکید کنیم که رضاشاه به بختیاری ظلم و جور همه جانبه کرده است ، پیامد خوبی ندارد.چه بخواهیم چه نخواهیم رضاشاه هر روز بیش از دیروز طرفداران بیشماری اللخصوص بین جوانان دارد و به عبارتی نمادی از مردی ایران ساز و ناسیونالیسم است و برخی از دشمنان بزرگ ایرانی که میبینند وطن پرستی بختیاری ها تا چه حدی بالفطره و بالقوه است و از پتانسیل و قدرتشون باخبر هستند و از سویی متوجه شدند به هر شکلی نمی توان حس و روحیه وطن دوستی بختیاری ها رو مصدوم کرد و از بین برد تلاش می کنند برای کوبیدن ناسیونالیسم ایرانی که رضا شاه یکی از معمارانش بوده ، مظلوم سازی و جریانات و تحریکات قومی با ابزاری بنام علی مردان براه بندازند !!!
پینوشت : با قاطعیت تاکید می کنم که با همه این تفاسیر بختیاری از معدود اقوام ایرانیست که شما اثری از تجزیه طلب در آن نمیبینی و ته تهش به جایی جز ایران وصل نبوده و نیست ... بنده تا جایی که سوادم اجازه میدادو بدور از تعصب قومی و ملی تلاش کردم در جهت مصلحت منافع مردم و کشورم یکبار برای همیشه این موضوع را بشکافم و هر کدام از دوستان آگاه و مطلع در این راستا می توانند نظرات خودشان را متعاقبا در کامنتها درج بفرمایند.
با سپاس و پاینده ایران و زنده باد بختیاری و شاد باد روح رضاشاه
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۴ خرداد ۳۱, یکشنبه

وقتی وی کیلیکس افشا میکند مواجب بگیر اصلاح طلب

اسناد مخفی منتشر شده حکومتی عربستان سعودی توسط ویکیلیکس

ویکی لیکس اسناد جدید مخفی مکاتبات سفارت های عربستان سعودی در سرتاسر جهان را منتشر کرده  که بعضی از این اسناد در باره ایران واقعا خواندیست!
سند زیر،



 عربستان سعودی  با پرداخت حدود 70 هزار پوند هزینه تحصیل پسر عطاالله مهاجرانی وزیر فرهنگ دولت اصلاحات را برای تحصیل در لندن و نیز هزینه زندگی این آقازاده در لندن را تامین میکرده
. اسناد نشان می دهد عربستان سعودی پسر عطاء الله مهاجرانی وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی را برای تحصیل در مقطع دکترا در انگلیس بورسیه کرده بود. وزارت دارایی این کشور بر اساس درخواست عطاء الله مهاجرانی اعطای بورسیه به پسر او را برای تحصیل در مقطع دکترا در دانشگاه «وارویک» انگلیس پذیرفته است.
این سند نشان می دهد عربستان پرداخت هزینه شصت و پنج هزار پوندی تحصیل علی مهاجرانی در دانشگاهی در انگلیس را پذیرفته است که شامل دوازده هزار و صد و پانزده پوند هزینه سالانه تحصیل سالانه به مدت چهار سال (2015-2011) و چهار هزار و دویست و پنجاه و شش پوند به عنوان هزینه مسکن است. پیوست این سند چکی به مبلغ شانزده هزار و سیصد و هفتاد و یک پوند به عنوان هزینه یک سال تحصیل و اقامت علی مهاجرانی در انگلیس بوده است. 

همچنین  در این اسناد نام  اخوند اصلاح طلب محمد محقق داماد و  محمد علی آذر شب و محمد رضا نوری شاهرودی نیز بچشم میخورد 



به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed

۱۳۹۴ اردیبهشت ۲۰, یکشنبه

سو استفاده از احساسات مردم، تغییر واقعیت مرگ پریناز خسروانی ، موج سواری رسانه ای تجزیه طلبها


بر اساس اخبار منتشر شده چند روز پیش بانو پریناز خسروانی که در هتلی در مهاباد کار می‌کرده از طبقه چهارم هتل خود را به پایین می‌اندازد که منجر به مرگ وی می‌گردد.
در ابتدا عنوان می‌شود که یک مامور اطلاعات قصد تجاوز به وی را داشته و وی برای فرار از دست مامور اطلاعات خودکشی می کند.  +  1  چندی بعد رسانه‌هایی که خبر از نقش مامور وزارت اطلاعات داده بودند  + 2 طی خبرهایی دیگر آن مرد را کارمند ارگانی دولتی معرفی کردند. + 3 این مصاحبه را بخوانید.
 گفته شده که میهمان ما خواسته با توسل به زور با خانم خسروانی کاری انجام دهد. آنها گفته‌اند که ما مدیران هتل خانم خسروانی را وادار کرده‌ایم که به اتاق آن فرد برود. این انگ را به ما چسپاندند. فریناز در روز حادثه بر اساس مستنداتی که ما داریم دو بار یک بار صبح به مدت یک ساعت، از هفت و بیست دقیقه تا حدود هشت و بیست دقیقه، بار دیگر عصر از پارکینگ و از طریق آسانسور به اتاق میهمان هتل رفته است. ما به عنوان مدیریت هتل قبول می‌کنیم که در کنترل دوربین‌ها سهل‌انگاری کرده‌ایم. این خانم وقتی دیده که دوربین‌ها کنترل نمی‌شوند با خاطر جمعی به اتاق میهمان تردد داشته است. همان روز مادر این خانم به هتل زنگ زده و به برادر من گفته که دخترش به خانه برنگشته است. دخترم گفته است که من تا سه ساعت دیگر هتل هستم. بعد برادرم مشکوک شده و زنگ زده تا ببیند بالاخره فریناز به خانه برگشته است یا نه. بعد از اینکه فریناز متوجه می‌شود که خانواده و مدیریت هتل از جریان اطلاع پیداکرده‌اند، دستپاچه می‌شود. ابتدا به صورت افقی و از طریق بالکون در چهار اتاق جابه جا شده است. بعد خواسته به کمک یکی از خدمه از طبقه سوم به صورت عمودی پایین برود که در این فاصله متاسفانه سقوط می‌کند. متهم گفته که حتی در جابه‌جایی ابتدایی به فریناز کمک کرده است. ما از کل ماجرا متاسفیم. فکر نکنید ما احساسات انسانی نداریم، ما دلسوز این شهر بودیم، مهاباد را زیبا کردیم. من خود یک هتل دیگر در مهاباد ساخته بودم که قرار بود به زودی افتتاح شود. اما از همینجا به شما اعلام کنم که این پروژه را تعطیل می‌کنم. آدم باید به جایی خدمت کند که قدر آن را بداند نه اینکه آتش بزنند. هتل جدید ما در چهارراه آزادی است، ما دیگر به هیچ عنوان در مهاباد سرمایه گذاری نمی‌کنیم. چون غارت شدیم، انگ خوردیم.
هر چند کاوه قریشی که این مصاحبه را گرفته،  خودش هوادار کردهای تجزیه طلبه، اما این مصاحبه اش ابعاد پرونده را روشن کرده ست. و اینکه خبر با تغییر واقعیت توسط سایت کومله  + 4 منتشر و بعد برخی رسانه ها و شخصیت های حقیقی و حقوقی اپوزسیون مساله خواسته یا ناخواسته در زمین تجزیه طلب ها بازی کردند.

مرگ دل خراش این بانوی هم میهن به هر دلیلی که باشد ناراحت کننده است و علت مرگ وی باید روشن شود و عاملان آن محاکمه شوند. خواه مرگ وی به هدف فرار از تهدید و تعرض و تجاوز بوده باشد یا برای پنهان شدن.
اما آنچه در این میان قابل تامل است، قومی-قبیله‌ای کردن این رویداد توسط رسانه های بیگانه و موج سواران است. رسانه‌های غربی و همچنین فرصت طلبان در رسانه‌های واپسگرای قومی تا کنون تلاشی بسیار کرده اند تا رنگ قومی به این اتفاق داده و میان ایرانیان تفرقه اندازند.
چنین اقدامات حقارت باری نه تنها باعث مخدوش شدن چهره اعتراضات جوانان مهاباد خواهد شد که حق بانوی جوانمرگ شده را نیز پایمال خواهد کرد.
اینک ابعاد تازه‌ای از این اقدامات نیز آشکار شده است که به ذکر نمونه‌ای می‌پردازیم:
نمونه لجن پراکنی اعرابی که خواهان اختلاف میان ایرانیان‌اند (همان کسانی که صدام و عاملان عملیات انفال و کشتار هم تباران ما در اقلیم برایشان قهرمان هستند)
به آمار دقت کنید: برسی فعالیت کاربران شبکه‌های اجتماعی در مورد ‫#‏مهاباد‬

عربستان با ۳۲٪ کل ماجرا رو درگیر بوده و بعد از اون ایران با ۱۹٪ هستش. سوریه با ۷٪، آلمان ۶٪، عراق ۳٪ و نروژ با ۵٪ جز بش‌تر کشورهایی هستند که در این مورد با هشتگ «مهاباد» توییت کردند.
اگر به قسمت موست اینفلونس نگاه کنید می‌بینید که تقریبا ۹۹٪ افرادی که بیشترین درگیری رو در این مورد داشتند عرب‌هایی هستند که ادعاهای خیالی در مورد جدایی اهواز و تشکیل کشور «الاحواز» در سر دارند.
در مورد سایت‌های درگیر جدا از شبکه‌های خبری بی. بی. سی و شبکه‌های اجتماعی تویی‌تر و فیس‌بوک، سایت کوموله بیشترین درگیری رو از نظر خبری داشته.
از تعداد کل ۹۷۲ توییتی که توسط ۶۴۰ کاربر با این هشتگ شده، فقط ۳۱٪ توییت اورجینال بوده و ۶۸٪‌ریتوییت بوده.
در کنار هشتگ اصلی که مهاباد بود، ‌ هشتگ «کردستان_تلتحق_بالأحواز_وتنتفض» بیشترین استفاده رو داشته که معنی فارسیش می‌شه «کردستان به پاخواسته و به الاحواز پیوسته»
 اگر یه دروغ را بارها تکرار کنید  به حقیقت بدل خواهد شد!

اما واقعیت حوادث مهاباد چه بود

گفته می شود هتل تارا در هفته های گذشته با دعوت از یکی از کارشناسان “هتل داری” برای ارتقای شاخص های کیفی هتل قرار دادی بسته و فرد مذکور به این دلیل در هتل تارا مستقر می شود،پیش از این فرد مذکور به عنوان کارشناس میراث فرهنگی،توانسته بود با دادن مشاوره به یکی از هتل های دیگر مهاباد به ارتقای شاخص های آن هتل و در نتیجه 5 ستاره شدن هتل کمک کند
با استقرار فرد یاد شده در هتل تارا برای ارتقای وضعیت هتل و تبدیل هتل تارا به هتلی 5 ستاره گفته می شود،میان فرد مذکور با یکی از کارکنان هتل یعنی شادروان خسروانی ارتباط برقرار می شود،روایت رسمی و پرونده نشان می دهد خانم مذکور در اتاق کارشناس حضور یافته و برای خروج و البته به دلیل پرهیز از دیده شدن توسط دوربین های هتل قصد داشته از طریق بالکن طبقه چهار خارج شود که منجر به سقوط وی و در نهایت کشته شدنش می شود
مدیر هتل شخصی به نام مولودی است، وی نیز به دلیل نسبت خویشاوندی با یکی از اعضای سابق شورای شهر در افکار عمومی کمی متهم است که در پدیده زمین خواری های مهاباد همدست شورای پیشین بوده است،صاحب هتل در هفته گذشته بنا بر خبرها هتل دیگری را نیز افتتاح کرده بود،با انعکاس رسانه ای فوت شادروان خسروانی و سپس زوم رسانه های برون مرزی و مخصوصا رسانه های قوم گرا و ایران ستیز موضوع به گونه ای روایت شد که گویا فرد کارشناس کارمند وزارت اطلاعات(!) بوده است،که منابع محلی و نیز پرونده فرد چنین گمانه ای را نفی می کند
فرد مذکور اینک بازداشت است،پس از رسانه ای شدن موضوع و گسترش ابعاد آن گروه های سیاسی خارج از کشور به ویژه پ ک ک و پژاک تلاش بسیاری را اغاز کردند تا موضوع به گونه ای متفاوت از اصل حادثه مطرح شود
البته کم کاری فرماندار مهاباد یعنی آقای کتانی در عدم اطلاع رسانی نیز بر فرصت برای گروه ها بسیار موثر بود

پس از هجوم گروهی از تظاهر کنندگان به هتل نه تنها هتل سوزانده شد بلکه تا پاسی از شب وسایل گرانقیت ان از جمله ال سی دی ها و وسایل دیگر داخل هتل به سرعت غارت شد!
باید منتظر بود تا راستی ازمایی اعترافات کارشناس دستگیر شده مشخص شود،خانواده دختر هم نقشی در این موضوع نداشته اند
نکته بعدی این است که شلوغ کاری ها را همه کسانیکه قصد دارند به نیت مخالفت با حکومت از هر فرصتی استفاده کنندو.. سوء استفاده سیاسی میکنند
یکی از نکات جالب تجمع ها عدم سر دادن شعار های سیاسی است،یعنی به جز شعارهایی که علیه مدیر هتل یعنی اقای مولودی داده می شد شعار دیگر سرداده نشده بود
بخشی از مردم معتقدند آقای مولودی از روابط خانم فوت شده و کارشناس اطلاع داشته است،اما برای سودجویی خودش یا بی اعتتنا بوده یا لاپوشانی کرده است
بدون تردید پدیده آشوب و آتش زدن هتل امر پسندیده ای نبوده و نیست ولی اینکه تصور کنیم این اقدام توسط گروههای معلوم الحال انجام گرفته هم نادرست است، احساسات مردم عادی تحریک شده و مانند همیشه آمیخته ای از حقیقت و دروغ وجود دارد.

1 سایت کمونیستی روزنه وانتشار خبری جعلی 
2 سایت کومله و تغییر واقعیت و بهره برداری قومی 
3 خانواده خسروانی در گفتگو با روز
( هر چند کاوه قریشی که این مصاحبه را گرفته،  خود هوادار کردهای تجزیه طلب است اما آش طبخ شده توسط تجزیه طلبان پانکرد آنقدر شور بوده که  این مصاحبه اش ابعاد پرونده را روشن کرده ست)

 کومله, پانکردی, پانکردیسم, پژاک, کودار, پریناز خسورانی, هتل تارا, مهاباد, واقعیت مرگ, جعل, دروغ, هیچان سو استفاده, قومی, تجزیه طلب, احساسات
به اشتراک گذارید:

. Balatarin . Azadegi . Donbaleh . Risheha . Sabzlink . Cloob . Khabarnet . Digg . Delicious . Friendfeed . Addthis to other . Cloob . Oyax . Stumbleupon . Twitter . Facebook . Email To: . Reddit . Subscribe to Feed